ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
215
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) امروز حتى يك سطل آب هم نمىتوانى از اين چاه بردارى . من او را گرفتم و او هم مرا و من او را به زمين كوبيدم و سنگى برداشتم و با آن بينى و چهرهاش را در هم كوبيدم و مشك خود را آب كردم و آن را به حضور پيامبر ( ص ) آوردم . فرمود : آيا كنار چاه كسى پيش تو آمد ؟ گفتم : آرى بندهاى سياه . فرمود : با او چه كردى ؟ خبر دادم . فرمود : دانستى او كيست ؟ گفتم : نه . فرمود : شيطان بود آمده بود تو را از آب برداشتن باز دارد . عبد الله بن نمير از اجلح ، از عبد الله بن ابو هذيل نقل مىكند * چون پيامبر ( ص ) مسجد خود را در مدينه مىساخت ، مردم خشت حمل مىكردند . پيامبر ( ص ) هم خشت حمل مىكرد . عمار ضمن آنكه خشت حمل مىكرد اين رجز را مىخواند « ما مسلمانان مساجد را مىسازيم . » [ 1 ] و پيامبر ( ص ) هم كلمهء مساجد را با او تكرار مىفرمود . گويد : عمار پيش از آن هم بيمار بود . يكى گفت : امروز عمار خواهد مرد و چون رسول خدا ( ص ) اين سخن را شنيد ، خاك از عمار سترد و فرمود : اى عمار اى پسر سميه تو را گروه ستمگر خواهند كشت . اسحاق بن ازرق از عوف اعرابى ، از حسن ، از مادرش ، از ام سلمى نقل مىكند كه مىگفته است * از پيامبر ( ص ) شنيدم مىفرمود : عمار را گروه ستمگر خواهند كشت . عوف مىگويد : خيال مىكنم گفت كه پيامبر همچنين فرمود : كشنده او در آتش است . محمد بن عبد الله انصارى از ابن عون ، از حسن ، از مادرش ، از ام سلمه نقل مىكند كه مىگفته است * رسول خدا ( ص ) روز خندق همراه مردم خندق مىكند ، آن چنان كه سينهء آن حضرت خاك آلود شد و مىفرمود : « پروردگارا زندگى زندگى آن جهان است خدايا انصار و مهاجران را بيامرز » [ 2 ] ، در اين هنگام عمار آمد و پيامبر ( ص ) فرمود : اى پسر سميه تو را گروه ستمگر خواهند كشت . ابو داود سليمان طيالسى از شعبه ، از ايوب و خالد حذاء ( كفش دوز ) ، از حسن ، از مادرش از ام سلمه هم نقل مىكند * پيامبر ( ص ) فرمود : اى عمار تو را گروه ستمگر خواهند كشت . همين راوى از شعبه ، از عمرو بن دينار ، از ابو هشام ، از ابو سعيد خدرى هم همين را نقل مىكند .
--> [ 1 ] . نحن المسلمون نبتنى المساجدا [ 2 ] . اللهم ان العيش عيش الآخرة * فاغفر للانصار و المهاجرة